محمد حسن خان اعتماد السلطنه
458
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
فين كاشان با زدن رگهاى دو دست و در آخر با خفه كردن كشتند ( جمعه 17 ربيع الاول 1268 مطابق 10 ژانويه 1852 ) و بعد جسدش را به كربلا بردند و در رواق حرم مطهر حضرت امام حسين عليه السلام دفن كردند . امير دو بار ازدواج كرد . يك بار با دختر عمويش دختر حاج شهباز خان كه از او سه فرزند پيدا كرد : يك پسر ميرزا احمد خان ساعد الملك و دو دختر يكى زن عزيز خان مكرى سردار كل ، ديگرى زن مير رفيع مؤتمن . زن دوم امير عزت الدوله خواهر شاه بود كه از امير دو فرزند آورد : يكى همدم السلطنه زن مسعود ميرزا ظل السلطان و ديگر تاج الملوك زن مظفر الدين شاه و مادر محمد على شاه . امير مردى بود جدى و درست و كارآزموده كه هم به پيشرفت ايران علاقه داشت و هم نسبت به شاه صميمى بود . كارهاى مملكت را همه جدى مىگرفت و در همه امور نفع مملكت را در نظر داشت . صرفنظر از ارادهء قوى و هوش كافى مأموريتها و مسافرتهاى خارجه او را به كار سياست و اداره آشنا ساخته و به وى فهمانده بود كه ايران چه مىخواهد و چگونه بايد به دست آورد . افسوس كه نفعپرستى زعماء و سياست خارجى او را به دست شاه جوان ناآزموده از پاى درآورد . ( براى تفصيل احوال او به « امير كبير ايران » تأليف فريدون آدميت مراجعه شود ) . اعتماد الدوله نورى ، ميرزا نصر الله ( ص 39 - ص 15 چاپ اول ) ميرزا نصر الله معروف به ميرزا آقا خان پسر ميرزا اسد الله خان نورى مازندرانى متولد ربيع الاول سال 1222 ، ابتدا در دستگاه اللهيار خان آصف الدوله بود و بعد لشكرنويس شد و آنگاه لشكرنويسباشى و در زمان محمد شاه به وزارت لشكر رسيد و در جنگ هرات اين سمت را داشت و يكى از معارضين حاج ميرزا آقاسى در سر مسائل جنگى بود . در 1261 بواسطهء مخالفت با حاج ميرزا آقاسى و شبانه با لباس زنانه به سفارت انگليس رفتن او را چوب زدند و با برادرش ميرزا فضل الله به كاشان تبعيد كردند . پس از فوت شاه بىاجازه با برادرش به طهران آمد و به پشتگرمى مهدعليا كه با او سروسرى داشت و به پشتيبانى سفارت انگليس كه قبلهء آمال او بود به هر ترتيبى بود معاون صدر اعظم شد . ولى به قول خودش فقط احترام خشك و خالى داشت و كارى به او رجوع نمىشد زيرا به او اطمينان نبود . پس از قتل امير كبير كه ميرزا آقا خان و مهدعليا و سفير انگليس سه عامل عمدهء آن بودند صدراعظم شد . ولى آبروى ايران را به باد داد . افغانستان را از دست داد و به قول خود براى كار خودش دولت ايران را برهم زد و كسان و بستگان و فرزندان خود را به نان و آب رسانيد و پس از هفت سال صدارت در 20 محرم 1275 از صدارت